سهمیه خنده - آبان ماه

گشت و گذار در سایتهای کاریکاتور و کارتون عادتی است به دیرینگی کاریکاتور کشیدنم. این عادت از آن جهت بد است که حجم آثار مشاهده شده همواره زیاد بوده و این شرایط سیستم خنده را در بدنم مقاوم کرده است. در عوض اما گاهی برخی ازین آثار بدجوری به دلم می نشینند و کلی کیفورم می کنند که اثر بالا یکی از آنهاست و اگر قرار باشد ماهی یک اثر از من دلربایی کند همین کارتون سهمیه این ماه را به خود اختصاص داده است. این اثر کار آقای Damir Novak از کرواسی که اخیراً برنده جایزه اول جشنواره بین المللی "بهره وری" شده بیشتر از آن جهت به دل می نشیند که مستقیماً بیننده ایرانی را به روزهای انتخابات و شبهای مناظره و آمار و ارقامی لینک می دهد که مدام از نامزدهای انتخاباتی - به خصوص رئیس جمهور محترم - به چشم می خورد و به گرده می نشست!

چیز دیگری نبودن

شاید خنده دار به نظر برسد اما به نظرم یکی از سخت ترین کارها این است که آدم همان کاری را بکند که می کند. برای من یکی خیلی پیش آمده که خودم نباشم یا کاری را که می کنم نکنم! بهترین مثالش مربوط به زمان دانشجویی ام بود ، زمانی که هر کاری می کردم غیر از درس خواندن. شاید به همین خاطر است که الآن مسیر دیگری را در تحصیل و واقعاً به هدف یادگیری از سرگرفتم. و همین طور سخت است اینکه آدم خودش باشد و کس دیگری نباشد. به خصوص زمانی که داری به عنوان یک هنرمند اثری را برای همیشه تاریخ خلق می کنی. این اثر هرچقدر هم خوب نباشد اثری منحصر به فرد و قابل تأمل است. همین الآن هم که اینها را می نویسم و وشاید می خواهد برای همیشه در تاریخ بماند ، ممکن است دقیقاً خودم نبوده باشم و شمایی که آن را ( این را ) می خوانید هم به همان اندازه ممکن است خودتان نباشید. اصلاً چه کسی می تواند که تعیین کند کسی خودش هست یا نه و از کجا معلوم که او هم خودش باشد؟
- خدایا! لطفاً کاری کن که من حتی الامکان خودم باشم. خیلی هم ممنون.

از کارهای قدیمی ام


برای دریافت بهتر تصویر ، روی آن کلیک کنید.

گوشی برای نشنیدن

علم یک پدیده سیال است و این سیال بودن ناشی از خصلت "عدم قطعیت" است ، به این معنی که همواره یک نظریه در پی بر هم زدن قطعیت در نظریه های پیشین و یافتن پاسخهای تازه است ، بر این اساس با یک چارچوب اعتقادی ثابت که قرار نیست در آن تغییری رخ دهد در تعارض است. ایدئولوژی به خاطر اعتقادش به قطعیت نمی تواند برای تردیدها پاسخی علمی پیدا کند و نمی تواند در سیالیت با علم شریک باشد. علم به اندازه ایدئولوژی از انتقاد گریزان نیست زیرا نفی مفهوم انتقاد در دنیای علم مترادف با نفی خود علم است. آنجا هیچ پدیده ای مصون از انتقاد نیست. علوم انسانی نیز به عنوان یک شاخه از علوم از این قاعده مستثنی نیست و بیش از سایر علوم با مفهوم انتقاد سر و کار دارد. همه در پی دستیابی به حقیقت ناب هستند ، حتی آنها که اهل تردیدند به "یقین" به عنوان یک غایت می نگرند و در همین مسیر علوم انسانی هر نظریه ای را به خاطر نتایجش به بحث و بررسی می گذارد ، چیزی که ایدئولوژی (در شکل روشن تر ، تقدس گرایی) حاضر به انجام آن نیست. علوم انسانی نمی تواند علم بودن خود را فدای مصلحت کند چون تداوم خود را مدیون آن است. گریز از علوم انسانی گریز از پرسش است. ما نمی توانیم دو تا گوش داشته باشیم اما با استفاده از آنها نشنویم! فرآیند ایجاد پرسش به همین گونه و اغلب به صورت نا خواسته در ذهن شکل می گیرد و منجر به انتقاد می شود. ممکن است بتوان علوم انسانی را حذف کرد یا تغییر ماهیت داد اما آیا می توان از فرآیند ایجاد پرسش در ذهن جلوگیری کرد؟ چگونه می توان کسی را طرد کرد به این دلیل که در فعل و انفعالات مغزی اش پرسشی پدید آمده است؟ آیا پرسش از دین ، بی دینی است؟ آیا انتقاد از حاکمیت به معنای نفی آن است؟ اگر نیست پس چرا و در کجای علوم انسانی باید تجدید نظر کرد؟ آیا این عمل ، حذف صورت مسئله به جای حل آن قلمداد نمی شود؟

وزارت زنانه !

برای دریافت بهتر تصویر روی آن کلیک کنید.

چشمها را باید بست !

یکی از مهم ترین مزاحمهای خواب راحت برای انسان همان چیزی است که اغلب از زبان همدیگر می شنویم : وجدان ؛ خصلتی شگفت آور که منحصر به – اکثرـ آدمهاست و خواب و بیداریش رابطه مستقیمی با خواب و بیداری انسان دارد . زیاد شنیده ایم که برخی از وجدانهای متأسفانه بیدار همانند پشه ای مقاوم در برابر انواع حشره کشها ، مزاحم خواب هم نوعان عزیز می شوند. البته از آنجا که ما انسانها موجودات سازگاری هستیم خوشبختانه برخی از هم نوعان سرانجام توانسته اند با بریدن سر وجدان جلوی پای مصلحت برای همیشه از شر آن خلاص شوند اما هنوز کم نیستند کسانی که تا رسیدن به این نقطه راه زیادی در پیش دارند. ویروس خطرناک "وجدان بیدار" این روزها همپای آنفلوآنزای نوع آ ، در این مملکت شیوع پیدا کرده و هم وطنانی که از واکسن مصلحت اندیشی ـ که از قضا کمیاب هم نیست ـ استفاده نکرده اند را بدجوری بی خواب کرده است . از آنجا که این ویروس ، ویروس پرسر و صدایی است یکی از راههای شناخت آن ، سکوت آخر شب در رختخواب است ، زمانی که گوشهایمان از سکوت لبریز است بهترین زمان برای تشخیص وجود اوست.

* پی نوشت طولانی : از زمان انتشار خبر تجاوز به متهمان ومجرمان در زندانهای کشور مدتی می گذرد. من به صحت و سقم آن آگاهی کامل ندارم و درست نمی دانم ـ و مهم هم نیست که ـ هدف راویان این خبر چیست اما این را خوب می دانم که خفه کردن صدای آنها خفه کردن صدای وجدان یک ملت است ، وجدانی که امروز بیدارتر از گذشته است و ممکن است فردا بیدارتر از امروز هم باشد. وجدان را نمی توان و نباید فدای مصلحت کرد زیرا ارزش توجه انسانی به این مسئله به مراتب مهم تر از ارزش توجه سیاسی به آن است. روزی که پرده از حقیقت برداشته شود و ابهامها برطرف شوند روز هر چیزی که باشد یقیناً روز سکوت نیست. آن روز سکوت عین خیانت است. کسانی که امروز دستهایشان را روی چشمهایشان گذاشته اند فقط دیدن واقعیت را به تأخیر انداخته اند. فاصله آنها تا حقیقت به اندازه گشودن پلکهایشان است.
* پی نوشت کوتاه : بی تفاوتی به نظر من گاهی مترادف با بی وجدانی است.

قدرت !

از کارهای قدیمی ام ... !
(برای دریافت بهتر تصویر ، روی آن کلیک کنید)

زمانی برای نخندیدن کاریکاتوریستها

پس از آنکه ایران کارتون در مطلبی نقدگونه کوشید تا تحریم دوسالانه کاریکاتور تهران توسط اکثر هنرمندان این رشته را از هدف غایی و بشر دوستانه خود به سطح یک عمل غرض ورزانه سیاسی تنزل دهد ، مطالب مختلف دیگری در دفاع از این تصمیم توسط برخی امضاکنندگان انتشار یافت که به نظرم مطلب علی درخشی با عنوان رندانه "کاریکاتوریست ایرانی خانه ندارد" یکی از درخشان ترین آنهاست. نوشته های دوستان به اندازه کافی محتوی نکات مفید هست و تکرار آنها لازم نیست اما یکی از انتقادات ایران کارتون که تاکنون بدون پاسخ مانده ، آنجاست که بر این عبارت از متن بیانیه انگشت می گذارد که "خنديدن و خنداندن در فضاي کنوني را به دور از احساس مسووليت مي دانيم." [اکنون زمان مناسبی برای خندیدن نیست!]. به نظر می رسد که منتقدان این عبارت زیبا معنای تلویحی آن را در نیافته اند و تنها به کلمات تشکیل دهنده این جمله نگاه کرده اند. این کار درست مانند آن است که به سعدی شیرازی به خاطر این بیت (عبادت به جز خدمت خلق نیست ؛ به تسبیح و سجاده و دلق نیست) خرده بگیرند. بدیهی است که شاعر به خوبی می دانست که عبادت معنایی به غیر از آنچه گفته هم دارد وتنها با این کار به شکل تلویحی و اغراق آمیز اهمیت موضوع را یادآور می شود. در متن بیانیه وقتی که امروز را زمان مناسبی برای خندیدن نمی دانیم در حقیقت به صورت کنایی و برای اثرگذاری بیشتر بر اهمیت درک این مسئله تأکید می کنیم و لازم است تا ایران کارتون در خوانش آن اندکی بیشتر ذوق از خود به خرج دهد.
در پایان من هم از دوستان باقی مانده (به ویژه اعضای شورای سیاستگذاری دوسالانه) می خواهم که با حسن نیت در این کار خداپسندانه و بشر دوستانه شرکت کنند.

رونمایی

تازه ترین کارم را با تکنیکی تازه اجرا کرده ام و در این پست از این تکنیک رونمایی می کنم. این تکنیک در حال تکوین است و مدتی زمان برای مهارت کامل در آن نیاز خواهم داشت. برای دریافت بهتر اثر روی آن کلیک کنید.

سایه تحریم بر کاریکاتور ایران!

از طرف برخی از کاریکاتوریستهای کشور امروز تصمیمی اتخاذ شد مبنی بر « دعوت به تحریم نهمین دوسالانه کاریکاتور تهران» که ظاهراً قرار است به زودی در تهران درباره جزییات آن تصمیم گیری شود. دلیل این تحریم، جلب توجه جامعه هنری کاریکاتور ایران و جهان نسبت به رویدادهای چند ماه اخیر ایران است که تا کنون با سکوت بسیاری از هنرمندان و کاریکاتوریستهای داخلی همراه بوده است. اغلب کاریکاتوریستهای ایران در گذشته نسبت به رخدادهای دیگری همچون جنایت علیه مردم مظلوم فلسطین، هشدارهای زیست محیطی، کشتن فکها و حیوانات در کشورهای دیگر و دهها رویداد اینچنینی در راستای حقوق انسانها و حتی حیوانات ساکت نبوده و با کمک مالی نهادهای دولتی همواره همراه با هنرمندان سراسر دنیا دست به تولید اثر می زدند. با در نظر گرفتن این شرایط ضمن احترام فراوان به همکاران و دوستان خوبم در خانه کاریکاتور ایران، ترجیح می دهم با اجابت « دعوت به تحریم نهمین دوسالانه تهران» به عنوان بزرگترین رویداد پیش روی هنر کاریکاتور در جهان، به صورت یک حرکت نمادین نقشی هر چند کوچک در این حرکت انسان دوستانه داشته باشم. از آنجا که تلقی من از این حرکت به جای آنکه سیاسی باشد بشردوستانه و در راستای دفاع از حقوق بشر است و بیش از آنکه موضعی در برابر خانه کاریکاتور ایران باشد حرکتی در راستای دفاع از آزادی بیان است، در صورت تصویب، از آن حمایت کرده و به عنوان عضوی کوچک از جامعه کاریکاتور ایران نقش انسانی خود را ایفا خواهم نمود. تاکید می کنم که مایل نیستم این تصمیم به سطح یک رفتار سیاسی تنزل پیدا کند و به عنوان یک رفتار سیاسی در جهت حمایت از یک جناح سیاسی قرائت شود بلکه چنین کاری را در راستای دفاع از حق آزادی بیان - که از اولین حقوق اساسی یک هنرمند به حساب می آید- می دانم و به نوبه خود از همه همکاران داخلی و خارجی دعوت می کنم که به این حرکت بشر دوستانه بپیوندند.

ببر بی دندان

علی درخشی سال گذشته چند روزی مهمان ما بود. از او چند سئوال پرسیدم او هم چند جواب داد:
* آیا ایران را پایتخت کاریکاتور دنیا می دانی؟
- نه. من نمی دانم چه کسی چنین انتخابی کرده و چه دلیلی برای آن داشته. اگر قرار بر چنین انتخابی باشد باید شرق اروپا یا امریکا یا هر جای دیگری انتخاب می شد.زیبایی کاریکاتور به این است که حد و مرز نداشته باشد.
* نقطه تاریک کاریکاتور ایران کجاست؟
- من مخالف کاریکاتور نمایشگاهی نیستم ولی فکر می کنم کاریکاتور ایران زیادی به این سمت رفته و مثل ببری که دندانهایش را کشیده باشند و خاصیت خودش را از دست داده فقط زیبایی آن باقی مانده. به نظرم جایگاه اصلی کاریکاتور در مطبوعات است ، چون مردم با مطبوعات سر و کار دارند و به این شکل کاریکاتور تأثیر بر مردم را از دست می دهد.
* کاریکاتور چرا به وجود آمد و از کجا (منظور مکان نیست) به وجود آمد؟
- کاریکاتور به همان دلیل به وجود آمد که دموکراسی به وجود آمد. به نظرم کاریکاتور و دموکراسی همزادند و دلیلش این است که انسان یاد گرفت از خودش انتقاد کند و فکر می کنم ما در ایران هنوز این را یاد نگرفته ایم! من دقیقاً نمی دانم کاریکاتور چطور از نقاشی جدا شد ولی خوشحالم که این اتفاق افتاد چون خودم کاملاً یادم هست که کی تصمیم گرفتم از نقاشی به سمت کاریکاتور بروم. دنیای فانتزی کاریکاتور و انیمیشن بهشت رؤیایی من است. احساس می کنم همه حرفهایم را در این محیط می توانم بزنم. پیدایش صنعت چاپ یکی از دلایل این جدایی است ، همانطور که با تولد عکاسی خیلی از نقاشها به سمت آن رفتند ، به نظر من بخشی از جدایی کاریکاتور از نقاشی محصول پیشرفت تکنولوژی است.
* در کاریکاتور سوژه مهم تر است یا اجرا؟
- هر دو باید وجود داشته باشند. اجرا ممکن هست ساده باشد اما در درون این سادگی باید قدرت هم وجود داشته باشد. کاریکاتوریستهای بزرگی که همه می شناسیم معمولاً همه فاکتورها را در حد قابل قبولی دارند. موضوعات خوب طراحی خوب و خطهای قوی دارند. ترکیب بندی و رنگ با کیفیت دارند و مجموع همه اینها یک کاریکاتوریست خوب را می سازند. من به مانا نیستانی علاقه دارم که هر دوتا را در حد قابل قبولی دارد. به نظر من کاریکاتونیستهایی که طراح های خوبی نیستند باید سطح طراحی هایشان را بالا ببرند و یا به احترام مخاطب راههای دیگری را انتخاب کنند. این در شرایط ایده آل است ، یعنی ما می خواهیم بگوئیم ایده آل چیست؟ من خودم قلم گیری ضعیفی دارم ، اما کارهایم را به دوستانی که دست قوی در قلم گیری دارند می دهم و از آنها کمک می گیرم. من عاشق خطهای بزرگمهر حسین پور هستم اما چون خودم نتوانستم ، تصمیم گرفتم کمک بگیرم. در طراحی هم ضعف طراحی هایم را با تغییر زاویه دید و ترکیب بندی جبران می کنم!
* در کاریکاتور خط مهم تر است یا رنگ؟
- چون به خاطر محدودیت چاپ اولین کاریکاتورها رنگی نبودند فکر می کنم خط اصالت بیشتری دارد. چیزی که خودم بیشتر دوست دارم خط است و کارهایی که ارزش خطی داشته باشند. یکی از تفاوت های کاریکاتور با نقاشی ساده بودن آن است که با خط می توان این سادگی را ایجاد کرد. خط سرعت دارد و ایجاد مرز می کند.
* آیا سوژه های کاریکاتور تمام شدنی هستند؟
- به نظر من کاریکاتوریست ها و هنرمندان دهه شصت و هفتاد از ما خوشبخت تر بودند. به خاطر یک سری تحولات اجتماعی که در دنیا رخ داده شیوه زندگی مردم و هنرمندان را عوض کرده ، بستر فکری جدیدی به وجود آمد. ما در موسیقی هم این را می بینیم. آنجا سبکهای جدیدی به وجود آمد همان طور که در کاتریکاتور این اتفاق افتاد. متأسفانه ما داریم ادای کاریکاتوریستهای همان موقع را در می آوریم ، همان طور که در موسیقی راک هم هنرمندان ادای هنرمندان همان موقع را در می آورند. این مشکل کاریکاتور نیست ، باید همه هنرها به سمت کشف فضاهای جدید بروند.
* چرا در سوژه های کاریکاتور این قدر شباهت دیده می شود؟
- من این را بد نمی دانم. کاریکاتوریستها خیلی شبیه به هم فکر می کنند و تفاوت های کمی با هم دارند. اینکه این همه سوژه های متنوع می بینیم شگفت انگیز است و تشابه نگاهی که اینها با هم دارند باعث به وجود آمدن سوژه های تکراری می شود. دارم در مورد کارتونیستهای حرفه ای صحبت می کنم نه آنهایی که تازه دارند شروع می کنند.
* چرا این شباهت ها در آثار ایرانی ها بیشتر دیده می شود؟
- من بررسی نکردم که این شباهت ها کجا بیشتر دیده می شود. در ایران فضا برای کارتونیست ها خیلی محدود است و وقتی این فضا نسبت به تعداد آنها کمتر باشد از تعادل خارج می شود. این یک نوع بی احترامی به مخاطب است که ما بخواهیم به هرصورتی که شده چیزی سر هم بکنیم. یکی از دلایلی که فکر می کنم کاریکاتور مطبوعاتی است نه نمایشگاهی همین است که کاریکاتوریست مطبوعاتی سوژه اش را از بطن اجتماع بیرون می آورد. اینجا سوژه ها از واقعیت ها در می آیند اما در کار نمایشگاهی اولین مسئله سفارش است. شما مجبور هستید بر اساس یک کلمه به کاریکاتور برسید و عملاً این طور اصالت خودش را از دست می دهد. در کار نمایشگاهی کاریکاتوریست انتخاب نمی کند و نقش یک مجری را دارد. در نتیجه انگیزه اصلی تأثیر گذاری نیست ، بلکه برنده شدن است. در مسابقه همیشه کلک وجود دارد مثل دوپینگ در ورزش!
* آیا با رفتن کاریکاتوریست ها به سمت جشنواره ها و جایزه ها مخالفی؟
- کاش می شد یک اسم برای کاریکاتور جشنواره ای پیدا کرد! من نمی خواهم بگویم نباشد ، چون جذابیت ها و ارزش های خودش را دارد. کاریکاتور به نظر من آن چیزی است که از کاریکاتور مطبوعاتی انتظار داریم. کاریکاتور نقد است با زبانی که بر دل می نشیند ، درست بر خلاف شعر که مدح است به جای نقد ، آن هم با زبانی که بر دل بنشیند. کاریکاتور نمایشگاهی بیشتر به سمت مدح می رود مثل شعر!

سکوت نشانه رضایت یا نارضایتی؟

دانش جامعه شناسی همواره فرمولها و نظریه هایی برای جوامع دارد که در آنها به همزیستی به عنوان یک غایت نگاه می شود. این علم برای جامعه ی بی تفاوت فرمولی ندارد زیرا چنین جامعه ای برای مسائل پیش رویش (سیاست ، اقتصاد ، فرهنگ و...) دغدغه ای نداشته و برای آن تفاوتی قائل نمی شود. انتخابات بهانه خوبی برای بررسی چنین جامعه ای است. جامعه خاموش در انتخابات را می توان به دو گروه تقسیم کرد ، آنها که آگاهانه سکوت پیشه کرده اند و آنها که اساساً بی تفاوتند. گروه اول همواره باید بکوشند تا مرز مشخصی با گروه دیگر داشته باشند زیرا سکوت آگاهانه ایشان در واقع به عنوان یک راه حل یا یک اعلام حضور تلقی می شود. این سکوت چنانچه بتواند اثر گذار باشد می تواند به معنای نوعی اعتراض حاکمیت را هدف قرار دهد اما باید توجه داشت که همیشه حاکمیت نسبت به خنثی سازی اثرات منفی چنین سکوتی ، خود ساکت و بی تفاوت نیست. او ترجیح می دهد این قشر را در راستای اهداف خود در درون سیستم به عنوان یک گروه بی تفاوت - و نه یک گروه معترض به وضع موجود و خارج از سیستم- هضم نماید . حاکمیت از پیش در صدد پیش بینی این رفتار و پیدا کردن راه حل مناسب است تا مرز میان جامعه خاموش ِ معترض و جامعه خاموش ِ بی تفاوت را برداشته و آنها را در حالت انفعال نگه دارند. گاهی حتی این سکوت برای صاحبان معترض آن خطرناکتر هم خواهد بود ، آنجا که چنین رفتاری برای نظام یک هدف به شمار آید ، به این معنا که نظام برای پیشبرد اهداف خود چنین سکوتی را به خدمت بگیرد. حاکمیت ممکن است به صورت آگاهانه در جهت ایجاد عدم انگیزش برای مشارکت این گروه تلاش هم بکند ، در این صورت چنین سکوتی نه تنها به مقاومتی در برابر وضع موجود نکرده است بلکه ابزاری آگاهانه در دست حاکمیت برای رسیدن به هدف خود شده است. بنابراین باید دید آیا یک جمعیت خاموش و آگاه می تواند با این روش مقاومت نظام را بشکند و اعلام حضوری مؤثر کند؟ اگر این گونه نیست و در عین حال امکان ایجاد یک انقلاب را در درون سیستم ندارد باید راه تازه ای را برگزیند که همانا استفاده از همان فضای حداقلی است که از دستگاه حاکمه برای ابراز وجود یافته است.

پیش داوری

وقتی کارهایم برای دوسالانه هشتم با موضوع پول آماده شد قبل از این که آنها را داخل پاکت پستی بگذارم تصمیم گرفتم یک جلسه داوری به وسیله خودم و روی آثار خودم برگزار کنم. سه اثر مربوطه را روی میز گذاشتم و بر اساس آن معیارهایی که خودم گمان می کنم می توانند سنگ محکی برای تشخیص یک کار خوب از بد باشد ، به آنها دقت کردم. بگذارید در گفتن اینکه بخشی از معیارهای یک داور هنری همیشه سلیقه هست - و این یک امر پذیرفتنی هم هست - پیش دستی کنم اما نمی توان از یک سری معیار ثابت و روشن که بدون دانستن آنها صلاحیت داوری از یک هنرمند سلب می شود را نادیده گرفت. من به شخصه آثاری که درونمایه تلخ و روایتی خنده دار و گزنده دارند را در اولویت برتری های محتوایی قرار می دهم و آنها را به طنز واقعی نزدیکتر می بینم. بر همین اساس و با در نظر گرفتن سلیقه شخصی ، از میان سه اثر خودم اثر فوق را به عنوان کار بهتر – حتی در تمام دوران فعالیت هنری ام - انتخاب کردم ، زیرا موضوع تلخی را با قصه ای نیشدار نمایش داده است. ضمن احترام به نظر هیأت انتخاب آثار نمایشگاه دوسالانه هشتم خالی از لطف نیست که بگویم این اثر در اولین مرحله داوری از نظر ایشان مردود شد و دو اثر دیگر من به نمایشگاه راه یافت. جالبتر آن جاست که اثر سوم از نظر خودم که یک کار کمتر محتوایی و بیشتر کمیک بود علاوه بر حضور در نمایشگاه در کاتالوگ دوسالانه هم به چاپ رسید تا با این ترتیب فاصله بینش خودم با بینش یک داور را بسنجم! چندی بعد همین اثر را برای آیدین دوغان ترکیه فرستادم که آنجا دست کم برای حضور در نمایشگاه پذیرفته شد تا خوشبختانه مجبور نشوم در معیارهای هنری ام تجدید نظر کنم. آیا چنین فاصله ای را باید به حساب خستگی و عدم تمرکز داوران دوسالانه پس از قضاوت هزاران اثر بگذاریم؟
* اخیراً یکی از دوستان کاریکاتوریست با کمی تغییر در سوژه کاریکاتور فوق – که البته از کیفیت طنز تلخ موجود در اثر به مراتب هم کم کرده – کاریکاتوری کشیده که امیدوارم تا امروز آن را به دهها جشنواره داخلی وخارجی نفرستاده باشد!
(برای دریافت با کیفیت تر تصویر روی آن کلیک کنید)

شعر دیدن

تصویر بالا پوستری است که چندی پیش برای جشنواره سراسری شعر زاگرس طراحی کردم. این پوستر پس از چاپ و انتشار ، با واکنشهای متفاوت و جالبی از سوی شاعرها و گرافیستها مواجه شد. برخی آن را کاری بی ربط و برخی دیگر آن را اثری خلاقانه پنداشتند. در این میان مخالفت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان به خاطر رنگ قرمزی بود که در جام بلور به چشم می خورد.
(برای دیدن تصویر با کیفیت بهتر، روی آن کلیک کنید)

این روزهای غریب...

مثل شطرنج بازی که از ترس باختن از مسابقه طفره می رود ، این روزها ترس عجیبی از نوشتن و کشیدن پیدا کرده ام. این احساس البته احساس تازه ای نیست و ماهها و سالهاست که مثل وزنه ای به دستم آویزان است و نمی گذارد دستم به راحتی روی کاغذ بلغزد. در آنچه که پشت سر گذاشته ام پیروزی بزرگی نصیبم نشده که این روزها ترس از دست دادنش نگرانم کند اما باز چنین حسی دست از سرم برنمی دارد. بد جوری به هم ریخته ام و دارم خودم را می کـُشم که این متن را طوری بنویسم تا شما بتوانید از آن سر در بیاورید. شباهت عجیبی به مایلی کهن پیدا کرده ام این روزها. می دانم که باخته ام اما نه می خواهم که بپذیرم و نه می شود که نپذیرم. جریان سیال ذهنم مثل اسب چموشی شده که افسار به دهن نمی گیرد. وقتی کلمه ها از توی ذهنم روی کاغذ می آیند ، این آنها هستند که مرا کنترل می کنند و به دنبال خودشان می برند. روی کاغذ پخش و پلا می شوند و از جایی که من نمی خواهم سر در می آورند. نمونه روشنش همین مطلبی است که دارم می نویسم. نه می دانم چرا و نه می دانم چطور آن را می نویسم. شاید فقط دوستانی که این روزها تلفنشان را جواب نمی دهم بفهمند که چه مرگم شده. بچه هایی که دلم برای دیدنشان تنگ شده اما از دیدنشان فرار می کنم. برای دوباره عاشق شدن هم خیلی دیر شده که بخواهم چنین حالتهایی را به آن نسبت بدهم. می دانم که این مطلب وصله ناجوری به تن این وبلاگ خواهد بود اما چه می شود کرد؟ این روزها بخشی از زندگی من هستند ، چه بخواهم چه نخواهم هستند و کاریش هم نمی شود کرد. این روزها وجود دارند ، زندگی می کنند ، نفس می کشند و مثل هوا در ششهایم جاری هستند.

یک عقیده



هویجولوژی


یکی از دوستان که از سر سوزنی ذوق بهره برده است چندی پیش در اظهار نظری روان شناسانه -با مقایسه انسانها با میوه- فصلی تازه را در علم روان شناسی باز کرد. این اظهار نظر از طرف ایشان البته مایه شگفتی هم شد از آن جهت که این دوست -به خصوص به عنوان یک شهروند لر- چگونه توانسته است با مشاهده انواع میوه قبل از بلعیدنشان قدری در مفهوم آن میوه تأمل به خرج دهد؟ گذشته از این بد نیست به چند نمونه از قیاسهایش اشاره ای کنم آنجا که برای معرفی یکی از دوستانش ، او را به خاطر ظاهر خنثی و گمراه کننده و باطن ظریف ، مینیاتوری و عمیقش به "کیوی" تشبیه کرد که الحق با کمی دقت به نظرم تشبیه قابل تحسینی بود. این تشبیه به ویژه از آن جهت پذیرفتنی تر شد که به طعم خاصی که این میوه دارد توجه کردم. ایشان در ادامه با اشاره به اینکه "هویج" درست در نقطه مقابل کیوی قرار دارد درستی حرف خود را با مقایسه دوستی دیگر به اثبات رساند که کلی مایه انبساط خاطر گردید. اینکه چرا مرا به "بادام" تشبیه کرده هم خالی از لطف نیست ، زیرا ایشان مرا آدمی عاطفی و احساساتی (پوست لطیف بادام) ، منطقی (درون سخت و تلخ بادام) ، و اهل تفکر (هسته بادام) می دانست. با اینکه دوست می داشتم که به میوه خوشمزه تری مثل گیلاس یا با کلاس تری مثل گریپ فروت! تشبیه می شدم اما همین بادام هم با آن توصیفات از سرم زیاد بود.
در پایان بد نیست تا من هم با مقایسه دوستان لینکی به میوه ، ضمن ارائه کمی خوشمزگی ، شانس خودم را در این شاخه جدید از علم روان شناسی امتحان کنم:
سوسن : زالزالک!
مانا نیستانی : زردآلو
مجلس رندان : سیب
فیدوس : موز
عابرپیاده : انار
چهار راه : خربزه
مارون : هلو
مترو پلتیک : خیار
تازیانه : سیر!
فرار از راه فرار : کیوی
عطر گریز : هندوانه
نسیم سحری : آناناس
توکای مقدس : خرمالو

ای بهار ار چی بهار پاریه...


چند سالی هست که بهار را به معنای واقعی اش تجربه نمی کنیم و از آن طراوت و سرسبزی و شکوفایی چیزی نمی بینیم و سال 87 هم اگرچه قرار بود سال نوآوری و شکوفایی باشد اما دست کم در طبیعتش نه نویی آورده شد و نه سبزه ای شکوفا شد. دشتها و تپه ها و کوهها بی ثمرتر از همیشه بودند و رنگ سبز روشنی که مخصوص این روزهای سال است به رنگی یشمی در آمده تا سال کهنه ناامیدی و پژمردگیش را برای سال نو به ارث بگذارد. بهار این چند سال انگار بازتابی از خودمان و احوالمان هم بود. به همان اندازه که خودمان خموده و سرخورده و بی طراوت بودیم او هم رنگ باخته و بی نشاط بود. انگار این رکود و رخوت از سیاست و فرهنگ و اقتصادمان به طبیعتمان هم سرایت کرده و آنجا خودش را نشان داده. انگار بین سیاستمان که عین دیانتمان است پیوندی و ارتباطی وجود دارد. طبیعتمان عین سیاستمان عین دیانتمان شده تا گل طبیعت به سبزه ایمان آراسته شود. تا خشکسالی طبیعت را به گناهکاری خودمان ربط دهیم و هی به فکر تقویت ایمانهامان بیوفتیم. تا با موسیقی گوش ندادن و نرقصیدن و نخندیدن و زکات دادن بتوانیم بلکه درهای رحمت الهی را باز کنیم.
سال آینده اما ارتباط طبیعتمان با سیاستمان بیشتر هم می شود ، نمی دانم نتیجه مهمترین اتفاق سیاسیش که انتخابات است چه خواهد بود اما با رویدادهایی که امروز می بینیم نکویی سال را از همین حالا از بهارش می توان دریافت. از بهار سال 88 می توان فهمید وضعیت مملکتی را که کاندیداهای رئیس جمهوریش نه برنامه ای دارند نه هدفی و نه حزب و گروه مشخصی. از همین حالا رایحه خوش خدمت از چمنزار سیاست به مشام می رسد آن جایی که کاندیداهایش به هم تعارف می کنند و با هم لج می کنند . نه عُرضه ای برای برنامه دادن دارند نه برنامه ای برای عَرضه کردن. نه در بودنشان تا حالا خیری بود و نه در نبودنهای طولانیشان...

کاریکاتروریسم

در جهان کاریکاتور معمولاً سوژه های مشترکی وجود دارد که اغلب کاریکاتوریستها درباره آن آثاری خلق کرده اند که نمونه های کلاسیک و شناخته شده تر آنها "مرد تنها در جزیره" ، "خودکشی" و ... است. پس از واقعه یازده سپتامبر موضوع تروریسم نیز به جمع این سوژه های مشترک افزوده شد که امروزه تقریباً هیچ کاتالوگی در دنیا بدون داشتن آثاری از این موضوع به چاپ نمی رسد. اما نکته ای که همواره با دیدن کاتالوگهای جشنواره های خارجی جلب توجه می کند نگاه خاص کاریکاتوریستها به این موضوع است. نمی دانم شما هم دقت کرده اید یا نه اما تقریباً همه کاراکترهای این آثار که بدنشان مجهز به مواد منفجره است ، ظاهر و پوششی اسلامی دارند ، به این معنا که انگار کاریکاتوریستهای جهان در یک توافق نانوشته در خلق کاراکترها با نشانه های اسلامی به عنوان نماد تروریست توافق کرده اند تا با وجود چنین نشانه هایی آثارشان به شکل بهتری توسط مخاطب درک شود. این اتفاق می تواند بازتابی از نگاه اغلب مردم جهان به مسلمانان باشد که آنها را با تروریستها مترادف و مرتبط می دانند. نکته جالب تر اینجاست که با بیشتر شدن چنین آثاری در فستیوالها و کتابهای کاریکاتور دنیا و به دنبال آن پذیرفته شدن این الگو ، کم کم کاریکاتوریستهای مسلمان هم برای بهتر پذیرفته شدن و درک آثارشان در سوژه تروریسم ، ناچار به پیروی از این نماد خواهند شد که البته باید اعتراف کرد هم اکنون هم کم نیستند آثار کاریکاتوریستهای مسلمان که با تبعیت از چنین الگویی خلق شده اند . باید دید واکنش جمعیتها و انجمنهای کاریکاتور کشورهای مسلمان -از جمله ایران- در آینده نسبت به این جریان چه خواهد بود؟ آیا جشنواره های ایرانی همچون گذشته ، در سکوت پذیرای چنین آثاری خواهند بود ؟ و اگر بخواهند واکنشی نسبت به این مسئله نشان دهند چه کاری از دستشان بر می آید؟