
علی درخشی سال گذشته چند روزی مهمان ما بود. از او چند سئوال پرسیدم او هم چند جواب داد:
*
آیا ایران را پایتخت کاریکاتور دنیا می دانی؟
- نه. من نمی دانم چه کسی چنین انتخابی کرده و چه دلیلی برای آن داشته. اگر قرار بر چنین انتخابی باشد باید شرق اروپا یا امریکا یا هر جای دیگری انتخاب می شد.زیبایی کاریکاتور به این است که حد و مرز نداشته باشد.
*
نقطه تاریک کاریکاتور ایران کجاست؟- من مخالف کاریکاتور نمایشگاهی نیستم ولی فکر می کنم کاریکاتور ایران زیادی به این سمت رفته و مثل ببری که دندانهایش را کشیده باشند و خاصیت خودش را از دست داده فقط زیبایی آن باقی مانده. به نظرم جایگاه اصلی کاریکاتور در مطبوعات است ، چون مردم با مطبوعات سر و کار دارند و به این شکل کاریکاتور تأثیر بر مردم را از دست می دهد.
*
کاریکاتور چرا به وجود آمد و از کجا (منظور مکان نیست) به وجود آمد؟- کاریکاتور به همان دلیل به وجود آمد که دموکراسی به وجود آمد. به نظرم کاریکاتور و دموکراسی همزادند و دلیلش این است که انسان یاد گرفت از خودش انتقاد کند و فکر می کنم ما در ایران هنوز این را یاد نگرفته ایم! من دقیقاً نمی دانم کاریکاتور چطور از نقاشی جدا شد ولی خوشحالم که این اتفاق افتاد چون خودم کاملاً یادم هست که کی تصمیم گرفتم از نقاشی به سمت کاریکاتور بروم. دنیای فانتزی کاریکاتور و انیمیشن بهشت رؤیایی من است. احساس می کنم همه حرفهایم را در این محیط می توانم بزنم. پیدایش صنعت چاپ یکی از دلایل این جدایی است ، همانطور که با تولد عکاسی خیلی از نقاشها به سمت آن رفتند ، به نظر من بخشی از جدایی کاریکاتور از نقاشی محصول پیشرفت تکنولوژی است.
*
در کاریکاتور سوژه مهم تر است یا اجرا؟- هر دو باید وجود داشته باشند. اجرا ممکن هست ساده باشد اما در درون این سادگی باید قدرت هم وجود داشته باشد. کاریکاتوریستهای بزرگی که همه می شناسیم معمولاً همه فاکتورها را در حد قابل قبولی دارند. موضوعات خوب طراحی خوب و خطهای قوی دارند. ترکیب بندی و رنگ با کیفیت دارند و مجموع همه اینها یک کاریکاتوریست خوب را می سازند. من به مانا نیستانی علاقه دارم که هر دوتا را در حد قابل قبولی دارد. به نظر من کاریکاتونیستهایی که طراح های خوبی نیستند باید سطح طراحی هایشان را بالا ببرند و یا به احترام مخاطب راههای دیگری را انتخاب کنند. این در شرایط ایده آل است ، یعنی ما می خواهیم بگوئیم ایده آل چیست؟ من خودم قلم گیری ضعیفی دارم ، اما کارهایم را به دوستانی که دست قوی در قلم گیری دارند می دهم و از آنها کمک می گیرم. من عاشق خطهای بزرگمهر حسین پور هستم اما چون خودم نتوانستم ، تصمیم گرفتم کمک بگیرم. در طراحی هم ضعف طراحی هایم را با تغییر زاویه دید و ترکیب بندی جبران می کنم!
*
در کاریکاتور خط مهم تر است یا رنگ؟- چون به خاطر محدودیت چاپ اولین کاریکاتورها رنگی نبودند فکر می کنم خط اصالت بیشتری دارد. چیزی که خودم بیشتر دوست دارم خط است و کارهایی که ارزش خطی داشته باشند. یکی از تفاوت های کاریکاتور با نقاشی ساده بودن آن است که با خط می توان این سادگی را ایجاد کرد. خط سرعت دارد و ایجاد مرز می کند.
*
آیا سوژه های کاریکاتور تمام شدنی هستند؟- به نظر من کاریکاتوریست ها و هنرمندان دهه شصت و هفتاد از ما خوشبخت تر بودند. به خاطر یک سری تحولات اجتماعی که در دنیا رخ داده شیوه زندگی مردم و هنرمندان را عوض کرده ، بستر فکری جدیدی به وجود آمد. ما در موسیقی هم این را می بینیم. آنجا سبکهای جدیدی به وجود آمد همان طور که در کاتریکاتور این اتفاق افتاد. متأسفانه ما داریم ادای کاریکاتوریستهای همان موقع را در می آوریم ، همان طور که در موسیقی راک هم هنرمندان ادای هنرمندان همان موقع را در می آورند. این مشکل کاریکاتور نیست ، باید همه هنرها به سمت کشف فضاهای جدید بروند.
*
چرا در سوژه های کاریکاتور این قدر شباهت دیده می شود؟
- من این را بد نمی دانم. کاریکاتوریستها خیلی شبیه به هم فکر می کنند و تفاوت های کمی با هم دارند. اینکه این همه سوژه های متنوع می بینیم شگفت انگیز است و تشابه نگاهی که اینها با هم دارند باعث به وجود آمدن سوژه های تکراری می شود. دارم در مورد کارتونیستهای حرفه ای صحبت می کنم نه آنهایی که تازه دارند شروع می کنند.
*
چرا این شباهت ها در آثار ایرانی ها بیشتر دیده می شود؟- من بررسی نکردم که این شباهت ها کجا بیشتر دیده می شود. در ایران فضا برای کارتونیست ها خیلی محدود است و وقتی این فضا نسبت به تعداد آنها کمتر باشد از تعادل خارج می شود. این یک نوع بی احترامی به مخاطب است که ما بخواهیم به هرصورتی که شده چیزی سر هم بکنیم. یکی از دلایلی که فکر می کنم کاریکاتور مطبوعاتی است نه نمایشگاهی همین است که کاریکاتوریست مطبوعاتی سوژه اش را از بطن اجتماع بیرون می آورد. اینجا سوژه ها از واقعیت ها در می آیند اما در کار نمایشگاهی اولین مسئله سفارش است. شما مجبور هستید بر اساس یک کلمه به کاریکاتور برسید و عملاً این طور اصالت خودش را از دست می دهد. در کار نمایشگاهی کاریکاتوریست انتخاب نمی کند و نقش یک مجری را دارد. در نتیجه انگیزه اصلی تأثیر گذاری نیست ، بلکه برنده شدن است. در مسابقه همیشه کلک وجود دارد مثل دوپینگ در ورزش!
*
آیا با رفتن کاریکاتوریست ها به سمت جشنواره ها و جایزه ها مخالفی؟- کاش می شد یک اسم برای کاریکاتور جشنواره ای پیدا کرد! من نمی خواهم بگویم نباشد ، چون جذابیت ها و ارزش های خودش را دارد. کاریکاتور به نظر من آن چیزی است که از کاریکاتور مطبوعاتی انتظار داریم. کاریکاتور نقد است با زبانی که بر دل می نشیند ، درست بر خلاف شعر که مدح است به جای نقد ، آن هم با زبانی که بر دل بنشیند. کاریکاتور نمایشگاهی بیشتر به سمت مدح می رود مثل شعر!